مؤلف مجهول

415

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

حضرت فرمود « 1 » . چند گاهست كه اين منكوحه در نكاح تست ، يك‌بار به گرد او نگشتى و بزه‌مند گشتى . آخر آن حضرت روا نداشت كه در بزه بمانى و ترا آگاه ساخت . بعد ازين آن « 2 » كن كه آن حضرت فرمود « 3 » و « 4 » منكوحهء خود را طلب نمود و اين واقعه را به دو گفت و طرح زن و شوهرى در ميان آمد . همان شب هفتاد مرتبه قربان « 5 » كرد . و در همان شب معلوم شد كه عنايت الهى از صلب پدر به « 6 » رحم مادر رفت ، و زن نيز خبردار گشت . على الصباح برخاست و آب غسل مهيا كرد ، بعده گفت : اى خواجه ! مدعاى من همين بود كه امشب حق سبحانه و تعالى عطا فرمود ، ديگر نفقهء تن خود را به تو بخشيدم . بزرگوار فاتحه در حق وى خواند و ديگر هم فراش نشدند . چون وقت ولادت رسيد ، دو فرزند نرينه معا به وجود آمدند . حسن و حسين نام كردند . و در تربيت فرزندان سعى نمودند و تربيت كردند « 7 » . و در هفت‌سالگى از هر دوى ايشان بعضى از امور غريبه « 8 » مشاهد گشت . حضرت بزرگوار شكر بسيار به حضرت « 9 » پروردگار آورد و همان روز كه از فرزندان خود اين امور غريبه مشاهده كرد ، آرزوى خود شكست و وفات كرد . بعد از وفات فرزند كلان ايشان يعنى حسن در خواب ديد كه پدرش حاضر شد و گفت : اى فرزند ! تا حيات والده است « 10 » در خدمت او باش . بعد از آن برادر خود حسين را همراه ساز و راه مكه گير كه مدفن تو و برادر تو « 11 » آنجاست . اين بگفت و غايب شد . و الله اعلم بالصواب « 12 » .

--> ( 1 ) - ت : فرمودند ( 2 ) - الف : - آن ( 3 ) - ت : فرمودند ( 4 ) - ب : پس ( 5 ) - ب : قربانى ( 6 ) - الف ، ت : بر ( 7 ) - ب : - و تربيت كردند ( 8 ) - ب : غيبيه ( 9 ) - الف ، ت : در حضرت ( 10 ) - ب : اى فرزند مادام كه والده‌ات در حيات است در ( 11 ) - ب ، ت : + در ( 12 ) - ت : + و اليه المرجع و المآب